مدرسه پاییزه شیعه شناسی در حوزه امامت پژوهی

سخنرانی اول؛

موضوع : جایگاه امامت در هویت شیعه

ارائه دهنده : دکتر غلامرضا پرهیزگار؛ هیات علمی گروه جامعه شناسی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی

ایشان برای ورود به بحث دو مقدمه را مطرح کردند :

مقدمه اول تعریف هویت بود که با ذکر چند مثال در پاسخ به سوال من کیستم گفته می‌شود. گاهی این هویت در سطح شخصی و گاهی در سطح گروهی و اجتماع مطرح می‌شود. در سطح گروهی هویت حاصل اشتراکات درون گروهی و تمایزاتش با دیگری شکل می‌گیرد. لذا هویت شیعی به عنوان یک گروه و اجتماع نیز با این معیارها تعریف می‌شود.

مقدمه دوم اشاره به محدودیت‌های جامعه‌شناسی دین برای معرفی مذهب و دین است زیرا بخاطر نگاه برون دینی که دارد دارای محدودیت‌هایی است. نگاه برون دینی تا مجهز به درون دینی نشود امکان شناخت آن میسر نمی‌شود علی الخصوص اگر مانند دورکیم این معرفی بخواهد در فضای پوزیتویستی انجام شود که این محدودیت مضاعف خواهد شد زیرا در این رویکرد دغدغه برطرف کردن نیازهای خود است نه معرفی واقعیت دین .

هویت دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، تاریخی و... است. قبل از اسلام بعد نژادی در معرفی هویت پررنگ بود و این ساختار قبیله بود که هویت ایجاد می‌کرد که پیامبر در طی یک فرآیند تدریجی در قالب دین اسلام سعی در اصلاح آن داشت . این روند به این ترتیب بود که ابتدا مردم را به دوست داشتن اهل بیت تشویق کرده سپس بیان می‌کند که اینها اهل علم‌اند یعنی این تحریض و تشویق به دوست داشتن آنها، بخاطر عالم بودن است نه صرفا یک رابطه نَسَبی . پیامبر با این قبیل کارها رتبه‌ی رابطه‌ی خونی را پایین و رتبه‌ی موارد دیگر را بالا می‌برد. در این مورد می‌شود به تقسیم بندی اوس و خزرج در مدینه و اهالی مکه پرداخت که بعد از هجرت این تقسیم بندی توسط پیامبر به مهاجر و انصار تقسیم می‌شود که یک تقسیم بندی براساس رابطه‌ی خونی و نژادی نیست.

در واقعه‌ی سقیفه نوعی بازگشت به عقب و تقسیم بندی دوباره بر اساس قبیله گرایی و رابطه‌ی نژادی رخ می‌دهد . در واقع دعوا سر اسلام نیست بلکه سر این است که خلیفه باید از قبیله‌ی ما باشد یا شما ! در حالی که مدافعین حضرت علی علیه‌السلام از جمله سلمان فارسی دغدغه دین دارند و بعد نژادی در آن مطرح نیست. در این راستا می‌توان به ساخت شهر کوفه با مرکزیت شیعه اشاره کرد زیرا برخلاف شهرهای مکه و مدینه بعد قبیله‌گرایی خیلی در آن مطرح نیست. بنابراین شیعه در این فضا در حال رشد است و با توجه به این که امام هم عرب است و هم از قبیله قریش و خاندان پیامبر و بالاترین اصالت را از لحاظ نژادی در آن جامعه دارد ولی تاکید آنها بر اسلام است.

برای معرفی هویت شیعه از زاویه دیگر متوجه می‌شویم که بعضی از موارد به صورت اسرار مطرح شده است که امروزه به دست ما رسیده و کاربرد پیدا کرده است مثل حدیث «خلق الله الارواح قبل ...»، عرضه‌ی ولایت به ارواح و قالوا بلی گفتن شیعیان که باعث انس و الفت ارواح آنها با همدیگر می‌شود، روایاتی مثل احساس غم و اندوه ناگهانی که از غم و اندوه دیگر شیعیان دست داده است و یا گریه‌ی بر ائمه بعد از هزار سال در صورتی که شخص بعد از چند سال برای عزیزانش نیز گریه نمی‌کند که همین علت باعث تعلق خاطر افراد در یک گروه می‌شود. عصمت امام، علم بیکرانش، تصرف در عالم امکان و امکان ارتباط و اتصال همه‌ی انسان‌ها آنهم بصورت آنی با امام پتانسیل‌هایی را ایجاد می‌کند که انسان را قدسی، باب الله و ... می‌کند که فقط در شیعه ممکن است و در سایر مذاهب این پنانسیل وجود ندارد.

لذا برای تحلیل شیعه شخص باید این گزاره‌ها و آموزه‌ها را چشیده و درک کرده باشد و بدون همدلی و درک درون دینی از شیعه امکان شناسایی شیعه از بیرون وجود ندارد.

 

سخنرانی دوم؛

نقش متکلمان معاصر در اندیشه امامت

حجت الاسلام دکتر محمد صفر جبرییلی؛ هیات علمی گروه شیعه شناسی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران

متکلم در معنای عام ، شخصی که به تببین آموزه ها ودفاع از عقاید و دفع شبهه می‌ پردازد.

روش نیز به همان معنای عام ، اعم از عقل و نقل و حتی عرفان

بحث درباره همین سده اخیر  و قم با محوریت علامه طباطبایی است.

امامت واژه ای قرآنی ست که  حقیقت و جایگاه آن نیازمند واکاوی است.

قرآن تعریفی برای امامت ارائه نداده است، همانطور که برای موارد دیگری نیز تعریف ارائه نکرده ، چون اصلا نیازی نبوده است. در عصر حضور هم تعریفی برای امام نیست اما با توجه به اوصاف و ویژگی هایی که برای امام آمده می‌توان بر اساس قرآن و روایات تعریف ارائه داد.

اولین تعریف برای امامت توسط سید مرتضی ارائه شده که امامت عبارت است از رئاسة عامة، که همان تعریف اهل سنت است و این نکته خودش امتیازی است برای ما که باید درجای دیگری به آن پرداخته شود.

این که بعضی می‌گویند اولین تعریف برای شیخ مفید است، اشتباه می‌کنند، چون کتاب النکت الاعتقادیة برای ایشان نیست.

تا قرن سیزدهم، این تعریف ریاست عامة و متعلقاتش  برای امامت ارائه شد.

بعد از آن و تا قرن چهارده متکلمان قیدی اضافه می‌کنند. و تعریف امامت می‌شود رئاسة العامة الالهیة.

اجمالا اولین کسی که این قید را اضافه می‌کند سید اسماعیل نوری طبسی است در کتاب کفایة الموحدین در سال ۱۳۲۱.

آقای محمد جعفر استر آبادی نیز در شرح تجرید امامت را اینگونه تعریف می کند: ان الإمامة رئاسة الإلهیة العامة.

علامه طباطبایی  کتاب شیعه در اسلام که لب الالباب اندیشه کلامی ایشان است ، تعریف امامت را ارائه داده اند.. ایشان در تفسیر المیزان نیز در ذیل آیه ۱۲۴ سوره بقره بر اساس روش تفسیر آیه به آیه  می‌فرمایند هرجا قرآن بحث امامت را مطرح کرده ، بحث هدایت را هم آورده .

طبق بیان علامه می‌توان گفت دال مرکزی قرآن درباره امامت ، هدایت است.

شهید مطهری نیز در کتاب امامت و رهبری به نوعی از علامه الهام گرفته و تعریفی با رنگ و بوی عرفان ارائه می‌دهند و بحث انسان کامل را مطرح می‌کنند و در آنجا بیان می‌دارند که این معنا از اختصاصات تفکر شیعه است و آن چیزی که شیعه می‌گوید، اهل سنت آن را قبول ندارند.

و بعد مباحث مراتب امامت را مطرح می‌کنند.

علامه در کتاب شیعه در اسلام نیز از صفحه ۱۵۰ تا ۱۶۶ به همین مبحث می‌پردازند،  که امامت یعنی پیشوایی ، رهبری و حکومت اسلامی، بیان معارف و احکام و رهبری و ارشاد حیات معنوی.

تعریف علامه طباطبایی همان است که علامه  مجلسی  درکتاب حق الیقین آورده اند .

نکته قابل توجه این است که علامه مجلسی تنها محدث به معنای امروزی نبوده اند بلکه در کلام هم ید طولایی داشتند که علامه طباطبایی و شهید مطهری از آن استفاده کرده اند.

نکته ای که علامه به آن توجه کرده اند این است که یک عالم خلق داریم که زمان مند است و یک عالم امر که زمان در آن معنا ندارد و امام در هر دو عالم ،امام هدایت است.

علامه جوادی آملی هم در تفسیر تسنیم ، ذیل این آیه ۱۲۴سوره بقره  بیان علامه را به خوبی شرح داده اند.

بنابر این متکلمان معاصر در اندیشه امامت بر اساس مسائل و دغدغه ها و هویت امروزین تشیع به این نتیجه رسیده اند که آن تعریف امامت که قرن ها مشترک با اهل سنت بود را بر اساس مولفه های قرآنی تکمیل کنند.

 

سخنرانی سوم؛

موضوع بحث  بایستی رویکرد تاریخی به مساله امامت با تاکید بر عصر حضور

دکتر صفری فروشانی عضو هیئت علمی جامعه المصطفی قم

واژه امامت در سه لایه مورد توجه است

۱_آموزه ،آموزه اعتقادی شیوه و مبانی و پشت صحنه،قرآن ،نقل،عقل که شیعیان اعتقاد دارند

۲_اندیشه ، تقدس آن  به آموزه نیست

۳_پدیده ،جلوه بیرونی کسانی که فقط تبلیغ می کنند،کتاب می نویسند.

رویکرد تاریخی ،رویکرد تحلیلی است ،تاریخ نقلی علم نیست بلکه یک سری داده هایی  که راست آزمایی نشده.

در علم کلام به یقین می رسیم برخلاف علم تاریخ که ما رو فقط به اطمینان می رساند نه یقین.

رویکرد تاریخی را بررسی کنیم در سطح پدیده و سطح اندیشه تاکنون سطح پدیده بوده ولی امروزه سطح اندیشه خودش را قبول ندارد و تاریخ فکر است نه پدیده بررسی دیگاه امام نسبت به عصمت با نگاه پدیدار شناسانه و اندیشه آیا تاریخ در مساله عقیدتی چنین صلاحیتی ورود دارد یا نه؟

در اینجا تاریخ در آموزه دخالت داشته و باید به تاریخ اعتراض کنیم زیرا ابزارش را با دوران تاریخی با روش های تاریخی با متون تاریخی سرکار دارد نه علم کلام جایگاه علم تاریخ از علوم انسانی است نه علوم اسلامی بایسته ها ،شناخت حوزه تخصصی خودش را دارد آن شناخت هم ابزار های خودش است آن باز شناختی توهم زا از واقعیت است.تاریخ به ما هو تاریخ فکری کند به آن دخالت کند حرف عقلایی است و نمی تواند به شناخت درونی (اسلامی) دخالت کند مساله شناسی، رویکرد تاریخی به امامت در کدام سطح اندیشه ،آموزه یا پدیده و فقط پدیده ها را می توان شناخت تاریخ انگارانه، یک واژه را ببینی در زمان خودش چگونه به آن نگاه می کردند

علم کلام کاری به انگاره ندارد فقط به کلام امام ،عقل می پردازد واگر هم با تاریخ انگارانه بحث کرد نمی تواند حکم تاریخی به آن دهد

منبع شناسی ،تاریخ از منبع تاریخی  و از منبع مبین به عنوان کمکی استفاده می کند محلی،رجالی ،فرقه شناسی استفاده می کند

گرایش شناسی ، نه علم تاریخ و نه علم کلام نمی تواند  بدون گرایش و پیش فرض باشد باید فرضیه داشته باشد و به آن سمت برود

چالش شناسی ،مسائلی که مربوط به علم تاریخ است ربطی به موضوع علم کلام ندارد و بالعکس  باید محل چالش ها را شناخت.